تبليغاتX
درجه‌ی صفر نوشتار
خانه :: پست الكترونيك
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
نى‌نامه

بشـــنو از نی چــون حـکایت مى‌کند        از جدایى‌ها شـکایت مى‌کند
کـــــز نیــســـــتان تا مــــرا ببریده‌اند       از نفیرم مــرد و زن نالــیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فـراق       تا بگــویم شـــرح درد اشتیاق
هر کسى کو دور ماند از اصل خویش       باز جـوید روزگار وصــل خویش

   هیجده بیت آغازین مثنوى معنوى مولانا را به خاطر این که با «نى» آغاز مى‌شود، «نى‌نامه» نامیده‌اند. در این ابیات، نوستالژیاى غریبى نهفته‌است. براى درک این نوستالژیا و همراهى با آن، لازم نیست حتماً مولانا باشى و یا عارف باشى و یا حتى عاشق باشى (و یا زمانى بوده باشى)؛ تنها کافى است احساس کنى که تو را از نیستانى بریده‌اند. این نیستان هم حتماً لازم نیست، آن‌گونه که مولانا اراده کرده‌است، بهشت یا عالم لاهوت باشد؛ نیستانِ هرکسى مى‌تواند جایى یا چیزى یا پدیده‌اى مخصوص به خود باشد.
   درست است که «نى‌نامه» در نگاه خودِ مولانا، نوستالژیاى انسان است، انسان بریده از عالم لاهوت و بهشت؛ اما درک این مفهوم ممکن است براى برخى اذهان دشوار باشد. اگر از منظرِ «مرگ مؤلف» و به عنوان یک  «متنِ گشوده» به این ابیات نگاه کنیم، «نى» و «نیستان» مى‌تواند هر کسى و هر جایى و یا هر چیزى باشد. نمى‌خواهم ارزش عرفانىِ والاىِ این ابیات را انکار کنم و آن را زمینى کنم؛ بلکه منظور من این است که هر کسى مى‌تواند از این رودخانه‌ى جارى و این «بحر» بى‌انتها، متناسب با «کوزه»‌ى خود آب بردارد.
   بر روى هم، براى من این ابیات، بزرگ‌ترین سمفونىِ غربت انسان است.

دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387
...

 

 

تنهایى
تنها
کمى غم‌انگیز است

 

 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
دو قدم مانده به صبح

   امشب (دوشنبه شب)، استاد رضا سیدحسینى مهمان برنامه‌ى زنده‌ى «دو قدم مانده به صبح» بود و به قول آقاى صالح علاى دوست‌داشتنى، در مرغزار اول این برنامه، درباره‌ى ترجمه‌هاى موازى و ترجمه‌ى ادبى و برخى مسائل دیگر، با کارشناس آن بخش برنامه به گفت‌وگو نشستند. دیدن این بزرگ‌مرد در تلویزیون، برایم خیلى جالب بود.
   برنامه‌ى «دو قدم مانده به صبح»، با اجراى آقاى محمد صالح علا، یکى از پربارترین و جذاب‌ترین برنامه‌هاى فرهنگى تلویزیون ایران، در طول سال‌هاى اخیر است. این برنامه، رسم پسندیده‌اى بنا نهاده‌است و آن این که چهره‌هایى را به قاب تلویزیون کشانده‌است که تا آن زمان یا اصلاً به تلویزیون نیامده‌اند و یا خیلى کم و به ندرت چهره و صداى آن‌ها را از تلویزیون دیده و شنیده‌ایم. رضا سیدحسینى یکى از آن چهره‌هاست.
   این نویسنده و مترجم بزرگ را علاوه بر این که به خاطر تألیف «مکتب‌هاى ادبى» و ترجمه‌ى «لونگینوس» بسیار دوست مى‌دارم، به خاطر تواضع علمى‌اش نیز بسیار قابل ستایش و احترام مى‌دانم. چند سال پیش، در یکى از روزنامه‌ها، مصاحبه‌اى از ایشان را خواندم که در آن، مصاحبه‌کننده در مورد ویرایش و ادامه و یا تکمیل «مکتب‌هاى ادبى» از ایشان پرسیده بود و ایشان، در نهایت فروتنى گفته بودند که دیگر نیازى به این کار نمى‌بینند؛ زیرا دیگران آمده‌اند و کارهایى در این زمینه انجام داده‌اند و ایشان احساس مى‌کنند که دیگر نیاز جامعه‌ى فرهنگى ـ ادبىِ ایران، در این زمینه برطرف شده‌است (نقل به مضمون و بر پایه‌ى حافظه). خوب مى‌دانیم که در همین فضاى فرهنگى و روشنفکرى خودمان، کم نیستند آدم‌هایى که اگر مشابه همین پرسش را بشنوند، در پاسخ، همه‌ى نوآمدگان را به باد «نوازش» مى‌گیرند و آن‌ها را از دم، بى‌سواد مى‌شمرند و حق انحصارى کار در زمینه‌ى تخصصى‌شان را فقط و فقط از آن خود مى‌دانند!  
   بنابراین، رضا سیدحسینى را هم از آن جهت مى‌ستایم که «مکتب‌هاى ادبى» را به فارسى‌زبانان هدیه داده‌است، و هم از آن جهت که انسان بزرگى است.
   آرزو مى‌کنم که خداوند بزرگ به این دانشى‌مرد نازنین، زندگانى دراز، به همراه سلامت و آرامش بدهد. همچنین، آرزو مى‌کنم که «دو قدم مانده به صبح»، همچنان ادامه یابد و این رسم پسندیده را پى بگیرد.