خاقانىِ شروانى
نمىدانم از کى و چرا واژگانى مانندِ «نوحه»، «مرثیه»، «روضه» و ... کنار گذاشته شد و جاى آنها را واژهى نامربوط و نامناسبِ «مداحى» گرفت؟! در ادبیات قدیم فارسى، معمولاً براى مدح پیامبر و امامان شیعه، واژهى «مدح» را به کار نمىبردند و اصطلاحاتى مثل «منقبت» و «نعت» را به کار مىبردند؛ چرا که کلمهى «مدح» براى ستایش شاهان و قدرتمندان و صاحبمنصبان به کار برده مىشد.
چند سالى است (دقیقاً نمىدانم چند سال است؛ اما مىتوانم بگویم از زمانى که عنصر اخلاص از همهى شئون جامعهى ما رخت بربست!) که کلمات «مداحى» و «مداح»، در گفتمان مذهبىِ ایران جایگاه ویژهاى پیدا کردهاست. آیا کلماتى همچون «نوحه»، «مرثیه»، «روضه» و ... براى بیان این مفهوم، بارِ معنایىِ خود را از دست دادهاست؟ یا این که سوگوارىها و مرثیههاى ما جنبهى خاصى پیدا کرده که این اصطلاح جدید براى آن مناسبتر است؟! خدا مىداند ...!
قبل از هر چیز، این گفتوگو را بخوانید.
در دانش و فرزانگى جناب استاد دکتر کزازى، سرِ سوزنى تردید ندارم؛ اما با زبان و بیان ایشان به شدت مشکل دارم و این مشکل هم امروزى و دیروزى نیست. گرایش افراطىِ جناب استاد به زبان سره و وسواس در به کارگیرىِ واژگان ناب «پارسى»، همیشه مورد انتقاد و اشکال من بودهاست.
هر کس که آشنایىِ اندکى با زبان و مسائل آن داشته باشد، به خوبى مىداند که زبان پدیدهاى اجتماعى است و مانند همهى پدیدههاى اجتماعى دیگر، با دنیاى پیرامون خود داد و ستد دارد. ما عناصرى را از زبانهاى دیگر مىگیریم و دیگران نیز عناصرى از زبان ما را در زبان خود به کار مىبرند و این اصلاً نه عیب به شمار مىرود و نه زبان را تباه و نابود مىکند.
آیا این که ما به جاى «اصفهانى» بگوییم «سپاهانى»، کمکى به زبان فارسى کردهایم؟! آیا همین که به جاى «به روایتى» بگوییم «به بازگفتى»، زبان «پارسى» را نجات دادهایم؟؟!! به کار بردن این کلمات تنها کارکردى که دارد این است که گفتار و نوشتار ما را انگشتنما و نشاندار مىکند و هیچ کمکى به «پویایى» و «پایایى» زبان «پارسى» نمىکند.
حتماً جناب دکتر کزازى بهتر از من مىدانند که کارکرد اصلىِ زبان، ایجاد ارتباط است. پس براى برقرارى ارتباط در یک جامعه، آیا بهتر نیست به زبانى سخن بگوییم که مربوط به همان جامعه باشد؟ آیا در جامعهى زبانىِ فارسىِ معاصر، کسى این کلمات و ترکیبات را به کار مىبرد: «گجسته»، «فرجامين»، «ديده مىآيد»، «نازشخيز»، «بدين سان» و ...؟! این تنها بخشى واژگان کاربردى جناب استاد است؛ در برخى از نوشتهها و گفتههاى ایشان، براى دانستن معناى دقیق برخى کلمات و ترکیبات، اگر به کتابهایى مثل «لغت فُرس» و یا «برهان قاطع» و «لغتنامهى دهخدا» مجهز نباشید، شدیداً به مشکل برمىخورید!
وسواس در به کار بردن واژگان ناب و خالص فارسى، یعنى واژگانى که در دورههاى اولیهى زبان فارسىِ درى به کار مىرفتهاند، مثل این است که ما از به کار بردنِ سایر مظاهر تمدن امروزى (مثل ماشین و کامپیوتر و ...) سر باز بزنیم و بگوییم که این چیزها مال فرهنگ ما نیست! اصلاً چرا جاى دورى مىرویم؛ مثل این است که ما به جاى استفاده از خطِّ عربى (یعنى همان خطِّ فارسىِ کنونى) بخواهیم از خطِّ میخى و یا پهلوى و یا اوستایى استفاده کنیم!
پ.ن: تردیدى نیست که گرایش افراطى به استفادهى واژگان بیگانه نیز مانند سرهگرایىِ افراطى محکوم و مردود است! به عبارت دیگر، باید گفت که «سرهگرایى افراطى»، «عربىمآبى» و «فرنگىمآبى» هرسه از انحرافات زبانى عصر ما هستند که بررسى دقیق آنها مجال دیگرى مىطلبد.
اى خواجهى شیرازى، تو کاشف هر رازى:
بود آیا کـه در مــیکـدههــا بگـــشـایند گــره از کـار فــروبســتهی مـا بگـشایند
اگـر از بهـــر دل زاهـد خـودبین بستند دل قــوی دار کــه از بهــر خدا بگـشایند
به صــفـای دل رندان صــبوحـیزدگـان بس در بسـته به مـفتاح دعا بگـشایند
نامــهی تعـــزیت دخــتـر رز بنـویسـید تا هـمـه مـغبچـگان زلف دوتا بگــشایند
گیسوی چنگ ببرّید به مرگ می ناب تا حریفان همه خون از مژهها بگـشایند
درِ میخــانه ببسـتند، خـدایا مـپسـند کــه درِ خـــانهی تزویر و ریا بگــشــاینـد
حافظ این خرقه که داری توببینی فردا که چه زنّار که زیرش به دغـا بگـشایند
------------------------------------------------------------------------------------
اى صاحب فال، بدان که در کار تو گرهى بس دشوار افتادهاست. آن که در کار تو مانع و سد ایجاد مىکند، بسیار قدرقدرت و قوىپنجه است. اما از لطف خدا نباید ناامید شد؛ چرا که او بر همه چیز و همه کس دانا و توانا است.