خاقانىِ شروانى
نوشتن در وب تجربهی دلپذيری است؛ دلپذير به اين جهت كه برای خودت مینويسی و اختيار نوشتهی خودت را داری و اطمينان داری كه كسی نوشتهات را سليقهای ويرايش نمیكند. همچنین در این فضا، آزادانه نوشتن را با تمام وجود میتوان حس کرد. منظور از آزادی، فقط مفهوم سیاسی و اجتماعی آن نیست؛ منظور رها بودن از هر قید و بندی است که نوشتار را از ما میگیرد و به نوعی، از آن خود میکند.
زمانی كه اين وبلاگ را به راه انداختم، عنوان آن را از يكی از شعرهای زيبای شاملو گرفتم. (شعر را در ادامهی مطلب بخوانید.)
اين هم از قالب جديد. البته هنوز كمی كار دارد. برای بخش پيوندهای روزانه بايد كد بگذارم تا محتوا را نشان بدهد. بخش معرفی وبلاگ را هم بايد اضافه كنم كه كدش را درآوردهام و تست هم جواب داده. فقط الان خيلی خستهام و بايد بقيهی كار را به وقتی ديگر بگذارم. راستی دربارهی قالب جديد حتماً نظر بدهيد.
پ. ن : تغييرات مذكور نيز با موفقيت اعمال شد. (ساعت ۲۳:۰۰۰)
عنوان وبلاگ را تغيير دادم تا مقدمهای باشد بر تغييرات ديگر. تغييرات ديگری نيز در راهاند. الان بيش از اين نمیتوانم توضيح بدهم؛ برای اين كه سخت درگيرم. دارم روی يك قالب كار میكنم كه به زودی آماده خواهد شد (البته اگر مشكل خاصی پيش نيايد و همه چيز درست پيش برود). پس از آن كه از قالب جديد خاطرم آسوده شد، دربارهی اين تغيير عنوان هم خواهم نوشت.
گذشت؛ امّا...
سال گذشته، برای ادبیات ایران، سال سانسور بود؛ یعنی اگر بخواهیم یك پدیدهی مشخص را در ادبیات ایران در سال 1385 نام ببریم، ذهنها بیشتر به سوی پدیدهی سانسور كشیده میشوند.
شاید اگر این سانسور شدید تنها شامل حال كتابهای چاپ اول میشد، این طور ذهنها را به خود مشغول نمیكرد؛ امّا وقتی كه میبینیم مجوز نشر كتابی مثل «چراغها را من خاموش میكنم»، نیز لغو میشود، دیگر معلوم میشود كه دورهی جدیدی در تاریخ نشر این كشور آغاز شدهاست.
زمان به سرعت برق میگذرد! ديديد به همين زودی و به همين سادگی، ۱۰ روز از سال ۸۶ هم گذشت؟! بله؛ گذشت! گذشت و ما همچنان بیخبريم!
... و سرانجام زمان ما را جا میگذارد روزی...!