خاقانىِ شروانى
سال ديگری هم «ميان دو پلك»۱ گذشت و «ثانيههايی شبيه راز تولد»۲ آن را «بدرقه كردند»۳. سال 1385 با همهی خوبیها و بدیهايش به پايان رسيد و سال ديگری بر آستانهی در ايستاده و ما را نظاره میكند. بياييد خوبیهای سالِ كهنه را برای خودمان نگه داريم و بدیهايش را به تاريخ بسپاريم. بياييد با لبخندی سرشار از مهر، در روی اين سال نو و اين بهار منتظَر بنگريم.
آرزوی من در سال نو براي همهی ايرانيان، بهروزی و پيروزی و سرافرازی و شادابی است. اميد كه قدر لحظههای زندگی را بيش از اين بدانيم و اين سال را و صدها سال ديگر را با نيكی و اميد به ساليان آينده پيوند بزنيم و از رنج دوران نهراسيم و خستهدل و نوميد نشويم.
تقویمها نشانهی چیستند؟
یك روز میرود
یك روز میآید
یك سال میرود
یك سال میآید
تقویمها نشانهی چیستند؟
امروز روز تازهای از افق پدیدار میشود
فردا
همین «امروز»، كهنه است!
هر سال
در بدو تحویل،
سالِ نو است
حال آن كه از پس چند روز و چند ماه
هم سال كهنه است و هم ماه
و هم ما!
تقویمها نشانهی چیستند؟
این راز سر به مهر
ـ كه ما تقویماش مینامیم ـ
چیست؟
روزهای پایانی اسفند ؛ یادم میآید گذشتهها، مثل این روزها همه چیز زیبا بود ...
حسب حالی ننوشتیم و شد ایّامي چند ...
روزهای دير و درازی میگذرد كه چيزی ننوشتهام. البته تقصير من نبود؛ زمان اندكی بیرحم بود. تا نگاه كردم، ديدم اينجا دارد خاك میخورد. كم مانده بود كه گرد و غبار رخوت و روزمرّگی از ديوارهاي مجازی اين خانهی متروك بالا برود! اين هم يكی از بیمهریهای اين زمانهی غَدّارِ كجمدار است. گاه كه میخواهيم زمان هر چه زودتر برود و بگذرد، سرسختانه پا بر خرخرهمان میگذارد و از جا تكان نمیخورد! وقتی كه میخواهيم زمان اندكی آهستهتر برود، مانند برق و باد میگذرد و میرود و ما را جا میگذارد و هر چه دست و پا میزنيم و میدویم، به گَردَش هم نمیرسيم!
باری، در اين فاصلهی نسبتاً طولانی كه اينجا را تقريباً به حال خود رها كرده بودم، بارها و بارها ايدههايی برای نوشتن در ذهنم شكل میگرفت كه فرصت و نای نوشتن آنها را پيدا نمیكردم. اگر هم فرصتی دست میداد و همهی عوامل و شرايط، همراه و سازگار بودند، تنها تا اين حد بود كه بتوانم نظرات دوستان را بخوانم و احياناً به آنها جواب بدهم.
اميدوارم كه از اين به بعد بتوانم منظمتر و با فاصلههای كمتری بنويسم و اين خانهی مجازی سرد و تيره را ديگر به حال خود رها نكنم.
در طول اين دوران فترت، خوابهايی هم برای سر و شكل و ريخت ظاهری وبلاگ و حتی نام آن ديدهام كه اگر امكانات اجازه بدهد و شرايط سازگار باشد، عملی خواهد شد. راستی، شما دربارهی تغيير نام وبلاگ چه میگوييد؟