تبليغاتX
درجه‌ی صفر نوشتار
خانه :: پست الكترونيك
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385
کارنامه را هم بستند

بالاخره پس از یک دوره­ی طولانی بلاتکلیفی، حکم نهایی ماهنامه­ی کارنامه اعلام شد: لغو مجوز انتشار و تعطیل دائمی.

مبارک است انشاءالله! این یکی را هم از سر راه برداشتند و از شرش خلاص شدند. این پیروزی غرورآفرین را به قوه­ی دشمن شکن قضائیه و دست­اندرکاران جدی و سخت­کوش مبارزه با دشمنان فرهنگی و ادبی و هنری تبریک می­گوییم.

در همین راستا، چند پیشنهاد ارائه می­شود:

1- قبل از هر اقدامی، روح هوشنگ گلشیری و منوچهر آتشی به سزای اعمالشان رسانیده شوند تا درس عبرتی برای دیگران شود و دیگر به جای آباد کردن مملکت و پرداختن به کشاورزی و کاشتن سیب زمینی و گوجه فرنگی و کاهو و کلم و دیگر محصولات خوب و به درد بخور، نروند مجله راه بیاندازند و آب به آسیاب دشمن بریزند و هی شعر بگویند و داستان بنویسند و چاپ کنند و بچه­های مردم را هم دنبال خودشان راه بیاندازند و گمراه کنند.

2- در ادامه­ی این اقدام مهم و انقلابی و برای تکمیل پروژه­ی مهم و حیاتیِ مبارزه با اراذل و اوباش فرهنگی و ادبی­نما، برای مجلات و رنگین­نامه­های دیگر نیز که همگی آلت دست دشمن خارجی هستند، مهلت و ضرب­الاجل تعیین شود که اگر در مهلت تعیین شده کاسه و کوزه­ی خود را جمع نکنند، با حمله­ی رعدآسای فرزندان غیور این مرز و بوم مواجه خواهند شد و آنان خود می­دانند که چگونه حق این خائنان را کف دستشان بگذارند.

3- در یک حرکت کاملاً "خودجوش و مردمی"، در عرض کمتر از یک ماه، همه­ی مظاهر تمدن و فرهنگ و ادبیات منحطّ و فاسد غرب و شرق از کشور جمع شود و عاملان و بانیان آن نیز به سزای اعمال ننگین خود برسند (در صورت لزوم می­توان اعترافات آن­ها را هم از تلویزیون پخش کرد).

4- در یک حرکت ِ باز هم "خودجوش و مردمی"، همه­ی انتشاراتی­های گمراهی که کتاب­های ضآلّه و مسأله­دار را به خورد بچه­های مردم می­دهند، سریعاْ تعطیل، و به جای آن­ها مؤسسه­ی امور خیریه دایر شود.

 


                            

دوستان عزیز، آن­چه خواندید طنز تلخی بود که برای تحمل­پذیر کردن این روزهای لعنتی نوشتم.

بله، ماهنامه­ی کارنامه، یادگار بزرگانی چون هوشنگ گلشیری و منوچهر آتشی، سرانجام تعطیل شد؛ همین. دیگر چه می­توان گفت.

پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385
واژه­ی خط خورده­

 

همچون واژه­ای خط خورده­ام

بر کاغذپاره­ای مچاله

در زباله­دانی تیره و نمناک

که جولان­گاه کرم­ها و خرمگس­هاست.

جمعه سیزدهم مرداد 1385
پریشانی ساعت بیست و پنجم

  ۱

 

خاطره­ها

آرزوها

عشق­ها

ـ هه! عشق!!

 


 ۲

روزگار غریبی است. در لبنان همچنان آدم می­کشند و در ایران اکبر محمدی در زندان برای همیشه آزاد می­شود؛ هم از قید تن و هم از قید زندان! اما مرگ پایان او نیست.

آری، مرگ پایان او نیست؛ همچنان که مرگ پایان محمد مختاری و محمد جعفر پوینده و زهرا کاظمی و دیگران هم نبوده و نیست. مرگ تنها پایان کسانی است که جز مرگ چیزی در آستین ندارند؛ جز مرگ و دروغ.

 


۳

پست قبل صرفاً به این دلیل حذف شد که تصاویر از روی سایت اصلی برداشته شده بود. 

 

 

چهارشنبه چهارم مرداد 1385
و این بار صادق چوبک

«چقده آدم زیر این خاکا خوابیده؟ ... یه زندگی این­جوری، چرا باید مثل گرگ و کفتار به جون هم بیفتیم؟»

                  صادق چوبک ، تنگسیر ، ص32 

 

جناب آقای عطارزاده، نماینده­ی مردم بوشهر در مجلس شورای اسلامی، از این که سیمای استانی بوشهر به معرفی صادق چوبک پرداخته­است، با لحنی ویژه­ی خود، اظهار تأسف نموده­است. او صادق چوبک را «نویسنده­ای معلوم­الحال» می­داند که «در کتاب­هایش جز وقاحت اخلاقی چیزی به چشم نمی­خورد»!! البته از روز هم روشن­تر است که جناب نماینده، نه تنها همه­ی آثار چوبک، بلکه حتی یک دهم آن را هم نخوانده­است؛ بنابراین، ادعای او مبنی بر این که «در کتاب­هایش جز وقاحت اخلاقی چیزی به چشم نمی­خورد»، پیش از هر ارزیابی دیگری، به شدّت غیرمنطقی است. امّا از نگاهی دیگر، همان گونه که در داوری جناب نمایده­ی اصول­گرا و مکتبی درباره­ی منوچهر آتشی نیز آشکار شد، مشخص می­شود که وی نه ادبیات را می­فهمد و نه کارکردها و بینش­ها و روش­های آن را می­شناسد (البته چنین انتظاری هم از او نمی­رود). جناب نماینده، می­پندارد که دنیای ادبیات و شعر و رمان مثل دنیای ظاهری آدم­ها و یا از جنس دنیای سیاست­مداران و سیاست­بازان مد روز است. او به اشتباه می­پندارد با یک داوری نسنجیده­ی اخلاقی و با یک حساب سردستی حسن و قبح عرفی و عوامانه می­توان آثار ادبی را محک زد. واقعیت این است که بی­ارزش­ترین و سطحی­ترین ارزیابی­ها درباره­ی ادبیات و آثار ادبی، ارزیابی اخلاقی و کمک گرفتن از ابزار نسبیِ اخلاق است؛ چرا که اصلاً فضای ادبیات فضایی نیست که بتوان در آن حکم اخلاقی صادر کرد. بسیاری از خام­اندیشان متعصب، بر پایه­ی همین محاسبات اخلاقی، غزلیات حافظ را حرام می­دانستند! و کسانی هم بودند که مثنوی معنوی مولانا را با احتیاط و با انبر می­گرفتند! و لابد از دید جناب نماینده، حافظ و مولانا هم «معلوم­الحال» و «هرزه­گو» و «بی­تعهد» بوده­اند! از این­ها گذشته، اگر جناب نماینده، برای نمونه، کل آثار سعدی را خوانده­بود، بدون شک دستور انهدام و تخریب آرامگاه آن شاعر را صادر می­نمود!

جناب نماینده در جای دیگر این گونه ادعا کرده­است:

 «در سفر آقای حدّاد به استان بوشهر، موضوع تعریف و تمجید از چوبک از سوی یکی از چهره­های فرهنگی استان، با ایشان مطرح گردید و ایشان نیز با تعجب از این که چنین چهره­هایی الگوپردازی می­شوند، اظهار تأسّف کرد. دکتر حداد عادل با شناختی که از چوبک داشت، از این که در سیمای جمهوری اسلامی به یک هرزه­گوی بی­تعهد این گونه پرداخته شده­است، اظهار ناراحتی کرد و قول داد این را به مسؤولین صدا و سیمای کشور منعکس نماید.»

     هفته­نامه­ی لیان، شماره­ی 365 ، 26 تیر 1385

 

این که رئیس مجلس یک مملکت و کسی که سال­ها ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را بر عهده داشته­است، چنین نگاهی به ادبیات داشته باشد، جای تأسف بسیار دارد.

در کشوری مثل ایرلند، «بانک مرکزی»اش برای نویسنده­ای مثل ساموئل بکت، سکه­ی یادبود ضرب می­کند و صدمین سال تولد او را گرامی می­دارد و به دیگران هم گوشزد می­کند و بدین ترتیب از طرف خود و مردم کشورش به نویسنده­ی بزرگ مملکتش ادای احترام می­کند؛ امّا در کشوری که ادّعا می­شود مهد فرهنگ و ادب است، نماینده­ی مجلس و رئیسش، همه­ی کارهای بزرگ و کوچک و همه­ی مشکلات مردم را رها کرده­اند و در پی این افتاده­اند که چرا صدا و سیمای استان بوشهر به معرفی چهره­ی صادق چوبک پرداخته­است؟!!!

جناب نماینده به جای این که به عنوان نماینده­ی مردم بوشهر، خود عامل و بانی و یا حدّاقل مشوّق تجلیل از چهره­های فرهنگی و ادبی استان باشد، ظاهراً تصمیم دارد همه­ی مفاخر فرهنگی و ادبی استان را یکی یکی از دم تیغ بگذراند. خوشبختانه بوشهر هم به اندازه­ی کافی، چهره­های فرهنگی و ادبیِ ماندگار دارد و با این حساب، برای باقـیمانده­ی دوران مســؤولیت و رســـــــالت اصــول­گـرایانه­ی آقای نماینده، به قدر کفایت خوراک هست که ایشان بیکار نمانند!

 

                           

چهارشنبه چهارم مرداد 1385
تجلیل از مفاخر فرهنگی با اعمال شاقه!

آقای شکرالله عطارزاده، نماینده­ی اصول­گرای بوشهر در مجلس هفتم، در یکی از افاضات اخیرش، چهره­ی صادق چوبک، نویسنده­ی بزرگ بوشهر را ناپرهیزگارانه خدشه­دار کرده­است. گویا این نماینده­ی فعال و پر جنب و جوش، قصد ندارد دست از سر نخبگان فرهنگی و ادبی شهری که وکیل آن است، بردارد و پس از حمله­ی بی رحمانه­اش به زنده یاد منوچهر آتشی، اکنون در پوستین چوبک افتاده­است. این هم حکایتی است!

در این باره بیشتر خواهم نوشت.

یکشنبه یکم مرداد 1385
 

 

 

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفت...