تبليغاتX
درجه‌ی صفر نوشتار
خانه :: پست الكترونيك
جمعه سی و یکم خرداد 1387
بهار هم گذشت
بهارى دیگر هم سپرى شد؛

و بهارهاى دیگر ...


 پ. ن:
        و در کدام بهار 
        درنگ خواهى کرد،
        و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟ 
                                                       (سهراب سپهرى)

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
یک شعر قدیمى
یک شعر قدیمى:

        لطفاً درب را ببندید
                     کولر روشن است!

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
سکوت
سکوت سرشار از ناگفته‌هاست!

 

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
مى‌دود آسمان، مى‌دود ابر ...

   احساس زیبایى است: آدم وقتى درون اتومبیل یا اتوبوس و یا قطار نشسته باشد و به سرعت در حال حرکت باشد، همه‌ى مناظر و اشیاى اطراف را در حرکت مى‌بیند؛ آسمان، ابر، دره، کوه، جنگل و همه‌ى آن‌چه در فضاى بیرون مى‌بیند، در حال حرکت و دویدن است. این تصویر، دستمایه‌ى شعر زیبایى از خانم ژاله اصفهانى (+)، به نام «در قطار» شده‌است. حرکت، تپش، نشاط و جنبش در سرتاسر این شعر موج مى‌زند. هم ریتم تند زندگى را به یاد ما مى‌آورد و هم تصویر حرکت و دویدن اشیا و مناظر را، از شیشه‌ى قطار به پیش چشم ما مى‌گذارد.

مى‌دود آسمان
مى‌دود ابر
مى‌دود دره و مى‌دود کوه
مى‌دود جنگل سبز انبوه
...
...
...
مى‌دود زندگى خواه و ناخواه
من چرا گوشه‌اى
                  مى‌نشینم؟

   ژاله اصفهانى، آذرماه گذشته، در غربت چشم از این دنیاى تیره فروبست؛ در حالى که هنوز دلى سرشار از امید و روشن‌بینى داشت.

   آقاى دکتر امیرحسین سام (+) آهنگ زیبایى بر روى این شعر ساخته‌اند که از اینجا مى‌توانید بشنوید. این پُست آقاى سام را هم ـ که در واقع، جرقه‌ى نوشتن این کلمات براى من شد ـ بخوانید. در آن‌جا مى‌توانید، متن کامل شعر را هم به دست‌خط خود شاعر ببینید و بخوانید (براى همین، متن کامل شعر را در این‌جا نیاوردم). ضمناً از طریق این صفحه مى‌توانید به آهنگ‌هاى زیباى دیگرى از ساخته‌هاى این آهنگساز خوش‌ذوقِ مقیم لندن دست پیدا کنید. (من آهنگ زرد، سرخ، ارغوانى‌اش را خیلى دوست دارم.) همچنین، از طریق این صفحه، مى‌توانید به دو فایل شعرخوانى با صداى ژاله اصفهانى دست پیدا کنید (البته باید صفحه را با یک فـ.ـیـ.ـلـ.ـتـ.ـر.شـ.ـکـ.ـن باز کنید!).  

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
نى‌نامه

بشـــنو از نی چــون حـکایت مى‌کند        از جدایى‌ها شـکایت مى‌کند
کـــــز نیــســـــتان تا مــــرا ببریده‌اند       از نفیرم مــرد و زن نالــیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فـراق       تا بگــویم شـــرح درد اشتیاق
هر کسى کو دور ماند از اصل خویش       باز جـوید روزگار وصــل خویش

   هیجده بیت آغازین مثنوى معنوى مولانا را به خاطر این که با «نى» آغاز مى‌شود، «نى‌نامه» نامیده‌اند. در این ابیات، نوستالژیاى غریبى نهفته‌است. براى درک این نوستالژیا و همراهى با آن، لازم نیست حتماً مولانا باشى و یا عارف باشى و یا حتى عاشق باشى (و یا زمانى بوده باشى)؛ تنها کافى است احساس کنى که تو را از نیستانى بریده‌اند. این نیستان هم حتماً لازم نیست، آن‌گونه که مولانا اراده کرده‌است، بهشت یا عالم لاهوت باشد؛ نیستانِ هرکسى مى‌تواند جایى یا چیزى یا پدیده‌اى مخصوص به خود باشد.
   درست است که «نى‌نامه» در نگاه خودِ مولانا، نوستالژیاى انسان است، انسان بریده از عالم لاهوت و بهشت؛ اما درک این مفهوم ممکن است براى برخى اذهان دشوار باشد. اگر از منظرِ «مرگ مؤلف» و به عنوان یک  «متنِ گشوده» به این ابیات نگاه کنیم، «نى» و «نیستان» مى‌تواند هر کسى و هر جایى و یا هر چیزى باشد. نمى‌خواهم ارزش عرفانىِ والاىِ این ابیات را انکار کنم و آن را زمینى کنم؛ بلکه منظور من این است که هر کسى مى‌تواند از این رودخانه‌ى جارى و این «بحر» بى‌انتها، متناسب با «کوزه»‌ى خود آب بردارد.
   بر روى هم، براى من این ابیات، بزرگ‌ترین سمفونىِ غربت انسان است.